مهديسمهديس، تا این لحظه: 16 سال و 27 روز سن داره

مهدیس نفس مامان و بابا

مهدیس و دوچرخه خریدن و حرفهای جدید

  سلام عشق قشنگم. دخترم داری دیگه بزرگ می شی و شیطنت ها هم داره بیشتر می شه. ولی برای من و بابا خیلی لذتبخش هست. دیروز با بابا و دایی میثم و دایی امین رفتیم برات دوچرخه بخریم. شما هم اونقدر ذوق کرده بودی که همه دوچرخه ها رو می رفتی دست می زدی و می گفتی مامان می خوام . ماله منه. و دایی امین سوارت می کرد و کلی ذوق می کردی. و خلاصه بالاخره اون چیزی که می خواستیم پیدا کردیم یعنی یه چیز دخترونه و خشگل. تا توی ماشین بیاریمش نمی زاشتی کسی دست بهش بزنه و کیفی هم که روش بود رو انداخته بودی روی کولت و به ما پٍز می دادی و توی ماشین هم خودت نشستی بغلش. که در اسرع وقت برات عکسش رو می زارم. کلمه های جدید: هر چيزي كه بخواي مي گ...
15 مرداد 1391

عكسهاي عشق ماماني توي فروردين ماه 91

سلام عشق قشنگم. اونقدر دوست دارم كه هرچي بگم كمه. (عـــــــــــــــشــــــــــق منــــــــــي) دوستان عزيزم: مهديس خانوم ما ديگه خيلي شيطون شده و توي خونه حرف حرف خودشه. و عروسكاش رو هم مياره هر چي كه مي خوره به اونها هم مي ده. راستي مهديس هم عين مامانش عاشق ترشيجاته و الان هم كه فصل گوجه سبز و تا مي بينه داد ميزنه كه من من، مانه من.و جاي لواشك ها رو هم ياد گرفته و مي ره خودش در كابينت رو باز مي كنه و تا جاي كه توي دستاش جا مي شه برمي داره و مي ره يه گوشه مي شينه و باز مي كنه و مي خوره. كلمات جديدي كه مي گه: اِدي ..........بابا مهدي امين..........دايي امين. ادل........... زن عمو عسل مون...........نون دَدَف......
2 خرداد 1391

مهديس و شيطنت هاي جديد

سلام دوستان و سلام دختر قشنگم. نفس من هر چي ميگذره شيطنت هاش هم بيشتر مي شه. مثلا تا لباسهاش رو مي خوام عوض كنم فرار مي كنه و نميزاره لباس بپوشونم. لباس پوشيدنش هم  با مكافات، خيلي گريه مي كنه. توي مهد هم ياد گرفته كلاغ پر مي كنه و دست مي زنه. توي آوردن سفره هم كمك مي كنه. سفره پهن مي كنه، بشقاب، قاشق، ليوان مياره. توي گردگيري كمك مي كنه، دستمال برمي داره و شروع مي كنه مثلا تميز كردن. جارو شارژي رو از دست من مي گيره ميگه (اِده ، اِده... من من) كه خانوم واسه مامانش جارو كنه. (الهي فدات شم)   ...
25 دی 1390
1